تبليغاتX
تنها تر از سکوت


تنها تر از سکوت

 به نام آنکه سرنوشت را رقم زد

 

 .....هیچگاه

            فاصله ها

                     حریف

                          خاطره ها

      نیستند.....

 

 

سلام

تو این چند وقت که خیلی هم زیاد نبود دوستای خیلی خوبی پیدا کردم خیلی خوشحالم

خوب روزگاره ...  شاید نتونم بهتون یه مدتی سر بزنم

دلم برا همتون تنگ میشه دوستون دارم

قول میدم تو اولین زمانی که به دست بیارم بیام پیشتون

حلالم کنید بای

نوشته شده در ساعت توسط as|

  

پروانه را با دستات می گیری.

بدش می خوای ببینی زنده هست؟

انگشتاتو باز کنی ....

فرار میکنه.

محکم بگیری....می میره.

دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

 

عشق يعنی يک سلام و يک درود

عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

عشق يعنی زاهد اما بت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون كندن بدست

عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی چون محمد پا به راه

عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی با پرستو پر زدن

عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی يک تيمم يک نماز

عشق يعنی سر به دار آويختن

 

نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

سخاوت

پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست........... (ادامه مطلب)

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط as| |

خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیر

این هبوط بی‌دلیل، این سقوط ناگزیر

 

آسمان بی‌هدف، بادهای بی‌طرف

ابرهای سربه‌راه، بیدهای سر به زیر

 

ای نظاره شگفت، ای نگاه ناگهان!

ای همواره در نظر، ای هنوز بی‌نظیر!

 

آیه آیه‌ات صریح، سوره سوره‌ات فصیح!

مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر

 

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان

مثل لحظه‌های وحی؛ اجتناب ناپذیر

 

ای مسافر غریب در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!

 

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!

 

این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها

این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر

 

دست خسته مرا، همچو کودکی بگیر

با خودت مرا ببر، خسته‌ام از این کویر!

 

نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

خدا وجود دارد

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها درگرفت.

آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید...........  (ادامه مطلب)

 

 

..........


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

الو؟

 منزل خداست؟                          

  اين منم مزاحمي که آشناست                            

      هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته

     ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست

                                         شما که گفته ايد پاسخ سلام واجبه              

 به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

        

                                            

  الو ....                             

 دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد                   

 خرابي از دل من   يا که عيب سيم هاست؟                           

 چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر                

 صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

                                      اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم

                       

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

                         

           پناهگاه  اين دل شکسته خانه ي شماست

  الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم                        

  دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست

 

نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

زندگی

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است....           (ادامه مطلب)

 

 

ای کاش یک روز زندگی می کردیم ولی زندگی می کردیم 


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

گفتمش دل ميخري پرسيد چند ؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده كردو دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستش روي خاك افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

“دانه ای که سپیدار بود”

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید............. (ادامه مطلب)

 

 ما معنی حرفای خدا رو خوب نمی فهمیم

ما حکمت کارهای خدا رو نمیدونمیم

این پستو برای یکی از دوستان گذاشتم... شما هم براش دعا کنید تصمیم درستی بگیره


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی که چنان بدانی…

من درد مشترکم

مرا فریاد کن.

 

نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

فرشته

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:.............   (ادامه مطلب)

 

فرشته جونم خیلی دوست دارم


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

باید که سفر کرد به محبوب رسیدن

اما نتوان کرد دگر قافله ای نیست

 

نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

جواب

روزی مردی خواب عجیبی دید....           (ادامه مطلب)

 

خدایا مارا ببخش

                      بازم شکرت خدا


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

 

دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی «دوستت می دارم»

دلت را می بویند

روزگار غریبی ست     نازنین!

وعشق را

کنار تیرک راهبند

تازیانه می زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

 

 

نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

عشق قشنگ و بی ‌کلک

خانه‌های ژاپن با دیوار‌هایی ساخته شده است که دارای فضای خالی هستند.... (ادامه مطلب)

 

 

ای کاش ما هم اینجوری عاشق شیم


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

 

 

کجاس یاری کننده ای که یاری کنه من و....

  


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

کرم شب تاب         

 

 روز قسمت بود ......... .     (دامه مطلب)


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط as| |

عشق را

ای کاش زبان سخن بود

آن که می گوید دوستت می دارم

دل اندوهگین شبی ست

که مهتابش را می جوید.

ای کاش عشق را

زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست

هزار ستاره گریان

در تمنّای من.

 

نوشته شده در ساعت توسط as| |

 

کتاب زندگی

خوابیده بودم ............. .   (ادامه مطلب)

 

این داستانو فکر کنم همه یه جورایی شنیده باشن ولی بازم خالی لطف نیست..


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط as| |


Design By : Night Skin